خوب شد مردی آقای سالینجر
به قول قدیمی ها “مُرده دستش از دنیا کوتاه است “،حالا این که ما بخواهیم راجع به سالینجر حرف بزنیم و از احساساتمان بگوییم و کلاه هایمان را به افتخار آن پیرمرد از سر دربیاوریم را نمی دانم چه صیغه ای ست؟
“سالینجر مُرد”. یا شاید، این جمله کامل تر باشد: “یک نویسنده ی دوست داشتنیِ دیگر مُرد!” اصلن مگر برای ما فرقی هم می کند ؟ نویسنده ای که چشم انتظار هیچ نوشته ی دیگرش نبودی، مرده یا زنده اش چه فرقی می کند؟اصلن شاید خوب شد که مُرد. حالا کلی از آن آپارتمان نیوهمشایرش نوشته های چاپ نشده پیدا می کنندلابد! شاید الان حس کنیم که نه! انگار سالینجر زنده تر از زمان زنده بودن قبل از مرگش است. اصلن هرچه بیشتر فکر می کنم می بینم، حالا سالینجر را زنده تر می بینم .حالا علاوه بر عکس پس زدن عکاس و عصبی شدنش، می توانم عکس بازی با بچه هاش را هم ببینم.عکس خوش و بش کردن هاش.عکس قدم زدن هاش.
می بینی آقای سالینجر، چه خوب شد که مُردی. حالا همه راجع به تو می نویسند، تویی که آخرش نفهمیدم چرا سالینجر می خوانندت و سلینجر می نویسندت. حالا مصاحبه های چاپ نشده ات را می کشند بیرون و اسم پدر و مادر و خواهر برادرهایت و زن وبچه ات را به عنوان صفحه ادبی تحویل می دهند، کلی هم ذوق می کنند که ویژه نامه ی سالینجر در آورده اند و سالینجر را به همه شناساندند و کوله باری از ادبیات را که شما به وجود آوردی را بی مزد و منت در اختیار خوانندگان عزیز و محترم خود گذاشتند. اصلن شاید دیدی توی این جوگیری سالینجریسم فیلانی هم درست کردند. کما اینکه گمان می کنم درست کردند، بدجوری هم درست کردند! حالا که مُردی و هولدنت بی خدا شد. حالا که مُردی و خانواده گلس بی خدا شد. حالا که مُردی و تمام داستان هایت بی خدا شد. چیزی هم نشد. چون ما باز بدون تو می خوانیمشان، بدون تو لذتش را می بریم، بدون تو می شویم تک تک خانواده ی گلسِ بدون تو، می شویم هولدن بدون تو، بالابلند تر از هر بلند بالایی می شویم بدون تو، می شویم شخصیت اول جنگل واژگون که نامش یادم نیست. بدون تو هم می خوانیمشان. فقط با این تفاوت که اول کتاب هایمان توی شناسنامه اش باید سال مرگت را هم بنویسیم و دیگر دل خوش نکنیم به رؤیاهای دیدن ات و رفتن به قصرت و حرف زدن و هم کلام شدن با تو.
حالا دیگر نقاش کوچه ی ۴۸ ماهم مُرده.همین!
زهرا ماهری


از آن اشخاص کله طاسی بود که موهاشان را از یک طرف سرشان میبرند طرف دیگر تا طاسیشان معلوم نشود. من ترجیح میدهم پاک طاس باشم تا اینکه همچو کاری بکنم.
تمام بیشعورها همینجورند. وقتی که بهشان بگویی بیشعور، از آدم بدشان میآید.
ناطور دشت، جی. دی. سلینجر
هیچی
هچی/واسه/گفتن/ندارم
بودن یا نبودن
بحث در این نیست
وسوسه این است
http://audiostory.blogspot.com/search/label/%D8%AC%DB%8C%20%D8%AF%DB%8C%20%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%B1
در اینجا میتونیم داستان ناطور دشت، جی. دی. سلینجر رو به صرت صوتی دانلود کنیم
doosesh dashtam