لذت متن

تحلیل روانکاوانه ی داستان کوتاه “حکم” اثر فرانتس کافکا:

به نام پسر:

داستان حکم داستان بازرگانی به نام گئورگ است که از پدر پیر خود پس از مرگ مادر نگهداری و مراقبت می کند.

او همچنین دوستی در روسیه دارد که با او نامه نگاری می کند و وقایع هر روزه را به او گزارش می دهد. نامزدش از او می خواهد جریان نامزدیشان را به وی اطلاع دهد اما پسر در ابتدا امتناع می کند و سپس راضی می شود. در قسمت دوم داستان پسر به سراغ پدر می رود تا او را هم در جریان مخابره ی خبر نامزدی به دوستش در روسیه بگذارد. پدر از او سوالاتی می کند و پسر او را روی تخت می خواباند و رویش را می پوشاند. پدر ناگهان از زیر پتو بیرون می آید و دستش را به سقف تکیه می دهد و اعلام می کند که با دوست گئورگ در روسیه نامه نگاری داشته و خبر های درست را به او میداده است. سپس بعد از چندین توهین به پسر و نامزدش و یادی از مادر پسر، او را به مرگ درون آب محکوم می کند. پسر از خانه خارج می شود و خود را در رود غرق می کند.

فروید معتقد است پس از اینکه توجه کودک به مادر به عنوان ابژه ی جنسی معطوف شد، از ترس پدر این خواسته سرکوب می شود و همذات پنداری با پدر، در انتظار معطوف کردن این میل به زن دیگر، باعث به وجود آمدن “فراخود” در پسر می شود. این مرحله از زندگی را فروید عقده ی ادیپ می نامد و معتقد است این عقده هیچگاه به طور کامل حل نمی شود و به صورت درونی در فرد به حیات خود ادامه می دهد.

در این داستان گئورگ نماد “نهاد” و پدر نمونه ی “فراخود” و “پدر درونی شده” است. داستان کاملا در یک خانه می گذرد. خانه در روانکاوی فرویدی نماد درون انسان است. توصیف خانه بسیار نزدیک به توصیف انسان هاست:

“بازرگانی جوان در اتاق خود در طبقه ی یکم یکی از خانه های کم ارتفاع و جمع و جوری نشسته بود که در امتداد رودخانه ردیف شده بودند و چه بسا فقط از لحاظ بلندی و رنگ آمیزی با هم تفاوت داشتند”

خانه ها در کنار رودخانه قرار دارند که نماد زندگی در جریان است و فقط از لحاظ بلندی و رنگ تفاوت دارند نه از لحاظ شکل و محتوای درونی، همانگونه که انسان ها هم دارای روانی تقریبا همانند و همسان هستند.

“خود” که میانجی و حلقه ی ارتباط بین “نهاد” و “فراخود” است، از خانه بیرون است. بعدها معلوم می شود که “فراخود” یعنی پدر آنرا از خانه بیرون رانده و در جایی دور نگه داشته است تا “نهاد” را زیر نظر بگیرد و کنترل کند و به موقع آنرا سرکوب کند. دوست گئورگ، نماد “خود” در داستان است. نامه هایی که گئورگ برای دوستش می فرستد و از حال و احوال خودش به او خبر می دهد کارکردی مانند “رویا” ها دارند. رویا ها هم مانند نامه هایی از سمت “نهاد” برای “خود” هستند که “خود” را در جریان حال “نهاد” می گذارند. البته رویا ها همیشه با سانسوری از طرف “فراخود” همراهند و اینجا هم در ادامه متوجه می شویم که پدر نامه هایی را در تصحیح نامه های گئورگ برای دوستش می فرستاده است. در واقع دوست گئورگ تحت تاثیر سانسور ها و اخبار پدر به بیرون رانده شده است.

مادر گئورگ حدود دو سال پیش مرده و او از آن به بعد با پدر خود زندگی میکند. مرگ مادر نماد صرف نظر “نهاد” از نزدیکی با مادر و زندگی با پدر، نشانه ی درونی کردن و همذات پنداری با پدر است. از بعد از این همذات پنداری پدر خوددار تر شده و به صورت درونی تری عمل می کند و پسر هم موفقیت هایش را از آن خودش می داند حال آنکه کاملا تحت تاثیر وجود پدر به این موفقیت ها رسیده است. همانگونه که “نهاد” و کلا رفتار انسان همیشه تحت تاثیر “فراخود” قرار دارد بدون اینکه متوجه باشد.

نامزد پسر هم همان “زن دیگر” است که قرار است میل جنسی از مادر به سمت وی منحرف شود و دوست گئورگ هم که نماینده ی “خود” است باید از این جریان آگاهی یابد لذا گئورگ تصمیم می گیرد که برای او نامه ای بنویسد و به او خبر دهد. پس از نوشتن نامه تصمیم می گیرد با پدر هم مشورت کند. پدر، گرچه در روابط اجتماعی و زندگی بیرونی پسر نقش کاملا اساسی دارد اما درون خانه کاملا فراموش شده است و در اتاقی متروک و تاریک زندگی می کند.

پدر شروع به بازجویی می کند و رفتاری کاملا پدرانه و “فراخود”انه پیش می گیرد و گئورگ به جای جواب دادن سعی می کند او را بخواباند.

او را به اتاق دیگری می برد و روی تخت می خواباند و روی او را می پوشاند. پوشاندن پدر نماد حذف و نادیده گرفتن “فراخود” است. “نهاد” با انکار “فراخود” می خواهد اهداف خود را به پیش ببرد. در همین زمان پدر چند بار از گئورگ می پرسد:”روی من خوب پوشیده شده است؟” و گئورگ پس از چند بار طفره رفتن جواب مثبت می دهد. در همین حالی که پسر فکر می کند کاملا پدر را پوشانده و از نظر حذف کرده، پدر پتو را به گوشه ای پرتاب می کند و بلند می شود و دست خود را به سقف تکیه می دهد. “فراخود” که به خیال “نهاد” سر کوب شده بود و خطری نداشت، باز می گردد و در حالیکه آنقدر بزرگ و بلند شده که دستش به سقف می رسد، اعتراف می کند که با دوست گئورگ ارتباط داشته و اخبار را به او مخابره می کرده است. دوست گئورگ که نماینده ی “خود” است، کاملا تحت تاثیر “فراخود” قرار دارد و حتی نامه های گئورگ را هم نمی خواند. یعنی به پیام های “نهاد” در رویا هم توجه نمی کند. چنین “خود” ی بسیار مورد تحسین و قبول “فراخود” است و پدر هم می گوید :”آرزو داشتم فرزندی مثل او داشته باشم.”

فروید معتقد است که مردان همیشه بین انگاره ی مادر خود که به صورتی مقدس و دور از دسترس از آن یاد می کنند و انگاره ی زن دیگری که نیروی جنسی خود را به سمت او منحرف می کنند فرق می گذارند. مادر به خاطر دور از دسترس بودن همیشه در هاله ای از تقدس و احترام قرار دارد حال آنکه زن دیگر به علت اینکه در دسترس است، احترام و تقدس خود را از دست می دهد. فروید عنوان می کند که انسان به صورت ناخودآگاه مادر خود را قدیس و زنان دیگر را فاحشه می داند و این در حالیکه عقده ی ادیپ حل نشده باشد شدت هم می گیرد. در نهایت می گوید که برای زنانی که نمی توانیم به آنها عشق بورزیم، احترام قائلیم حال آنکه زنانی که مورد معاشقه ی ما هستند برایمان احترامی ندارند.

با توجه به این نظریات از فروید می توانیم رفتار خصمانه و توهین های پدر نسبت به نامزد پسر را تحلیل کنیم. پدر می گوید:

“چون خانم دامنش را بالا می زد، چون زنک دامنش را این طوری بالا می زد … موفق شدی خودت را توی دلش جا کنی و برای آنکه بتوانی در کنار او بدون مزاحمت به کام دل برسی، خاطره ی مادر را لکه دار کردی …”

به کار بردن کلمه ی “زنک” و بالا زدن دامن، تصویر کردن نامزد پسر به صورت یک فاحشه است و بعد هم او را در مقابل خاطره ی مادرش قرار می دهد. در واقع این تقابل و افتراق بین مادر و زن دیگر را “فراخود” در اینجا انجام می دهد و نمی تواند انگاره ی مادر مقدس را با زن دیگری عوض کند حال آنکه “نهاد” میل خود را به زن دیگر معطوف کرده است.

پدر خم می شود و پسر آرزو می کند “به زمین بیفتد و استخوان هایش خرد شود.” این آشکار ترین نمود طغیان علیه پدر و نمونه ی درونی شده ی آن، یعنی “فراخود” است. اما پدر در جواب خیال خام گئورگ می گوید:

“اشتباه نکن! من هنوز هم از تو نیرومند ترم. چه بسا تنهایی ناچار می شدم در برابرت سر خم کنم، اما مادر هم نیروی خود را به من تفویض کرده است، با دوست تو هم دست اتحاد داده ام …”

“فراخود” نه تنها انگاره ی درونی شده ی پدر است بلکه مادر را هم همراه خود دارد و از طرفی با سانسور ها و دستوراتش “خود” را هم در اختیار خودش در آورده است. لذا “نهاد” مانند همیشه در این نبرد تنهاست.

در نهایت “فراخود” که برتری کامل را در اختیار دارد، “نهاد” را کاملا سر کوب و نابود می کند. او را مجبور می کند که خودش را در آب غرق کند. مرگ به وسیله ی غرق شدن در آب نماد بازگشت به زهدان مادر است. همانگونه که در زهدان مادر همه چیز بر وفق مراد “نهاد” است و در آرامش کامل به سر می برد، مرگ هم نوعی بازگشت به زهدان محسوب می شود. پسر پس از ابراز عشق به مادر و پدرش، خود را در آب غرق می کند.

 

                                                  علی خدادادی – زمستان ۸۶

 

* “حکم”، فرانتس کافکا، داستان های کوتاه کافکا، ترجمه علی اصغر حداد، نشر ماهی، تهران ۱۳۸۵

 


  1. متشکرم جالب بود. از کلوب اومدم.

  2. منم از کلوب اومدم….راستش چون حافظه خوبی ندارم جزیئات را یادم نیومد…بر آن شدم دوباره بخونم…متشکر از تحلیل خوبت…

  3. نگاه موشکافانه ی شما را تحسین می کنم!
    با خواندن این متن بیش از پیش به معنای نقد و نقد کردن پی بردم. . .
    با تشکر از شما

  4. جالب/بود/
    خوشم/اومد
    ممنون

  5. کافکا همیشه خواندنی می ماند

  6. تحلیل فوق العاده ای بود پشیمونم که زودتر نخوندم

  7. ای کاش توی جامعه ما که ادعای فرهنگ وادب داریم مردم بیشتر اسمائی مثل کافکا - کامو -۰ سارتر و…. را میشناختند چه برسه به این که آثار این بزرگان رو مطالعه کرده باشند .
    در هر صورت از مطلبتون خوشم اومد خیلی ممنونم .

  8. مطلبتون بسیار آموزنده بود !

یک نظر بگذارید