داستان سینما
رابرت. جی. فلاهرتی (۱۸۸۴- ۱۹۵۱)
رابرت. جی. فلاهرتی، طی سه دهه تنها پنج فیلم بلند را به پایان برد: ننوک شمال(۱۹۲۲)، موانا (۱۹۲۴)، مردی از آران (۱۹۳۴)، سرزمین (۱۹۴۲) و داستان لوییزیانا (۱۹۴۸).
از این پنج فیلم فقط فیلم های “موانا” و “مردی ازآران” به سفارش شرکت های فیلم سازی ساخته شدند. فیلم های “ننوک شمال” و “داستان لوییزیانا” توسط شرکت های فروش پوست و تولید نفت سرمایه گذاری شدند؛ “سرزمین” توسط یک سازمان دولتی تهیه گردید که بعدا آن را به نمایش عمومی نگذاشت. فلاهرتی از جمله ی معدود کارگردانانی بود که به موضوع نخستین فیلمش وفادار ماند: مبارزه ی آدمی با طبیعت. او در فیلم”نانوک شمال” به توصیف سرگذشت یک اسکیمو می پردازد. “ننوک” به مبارزه ای قهرمانانه علیه سرما، باد، دشت های وسیع و یخ هایِ سخت دست می زند. “موانا” سرگذشت جوانی از جزیره نشینان دریای جنوب است که باید آیین خالکوبی را انجام دهد تا بتواند برای زندگی دریانوردی برگزیده شود. ساکنان یکی از جزایر ایرلند در آتلانتیک در فیلم “مردی از آران”، غذای خود را از دریا و از صخره های سخت به دست می آورند. در فیلم “داستان لوییزیانا” موضوع در قالبی مضاعف پدیدار می شود: کارکنان یک شرکت نفتی در بیابان های دلتای رودخانه ی می سی سی پی، به نصب یک دستگاه حفاری می پردازند.آن ها در این حال با جوانی روبرو می شوند که با ابزاری ابتدایی همانند “ننوک” در شکار سگ آبی، سوسمارصید می کند.
“فلاهرتی” تنها در فیلم “سرزمین” است که خود را با زندگی متمدن سرگرم می کند. توصیف او از شرایط زندگی در سازمان های بزرگ کشاورزی آمریکا، تصویر بدبینانه ای از فساد و تباهی به دست می دهد. او در فیلم “ننوک شمال”، سبک و شیوه خاصی آفرید که تنها استاد آن خودش بود. او زندگی اسکیموهای کانادایی را نه به شکلی کلی و عمومی، یا به شیوه ی فیلم های عادی مستند بلکه آن را در وجود فردی مشخص توصیف کرد. او نه داستانی از پیش نوشته شده را با خود به محیط برد و نه فقط به تشریح و نمایش آنچه بود پرداخت؛ او از درون محیط داستانی فردی را گسترش داد که قهرمانش، دارای “نام و نام خانوادگی”بود. بدیهی است که این روش فقط در آن جا که فرد به طور کامل تحت تاثیر شرایط محیط زیست است و هستی اش در یک مبارزه مخاطره آمیز رو به زوال می گذرد، می تواند موفقیت آمیز باشد. سبک کارهای فلاهرتی نیز بازتابی از مضمون آثار اوست. در “ننوک شمال” توجه را به این مسئله جلب می کند که : “نیزه ننوک از زاویه ای شیب دار، پرهیبت جلوه کند و سرانجام در حالت عمودی و استوارش دلیرانه باشد. تصویر و برش در همه ی فیلم های فلاهرتی یکسره وقف توصیف زندگی قهرمانان در حال مبارزه می شود. او در نمایش خط های پرشیبِ سطوح تیره زنگ تأکید بسیار می ورزد؛ مثلاً بر صخره ی آران که قایق ماهی گیری را تهدید به خُرد شدن می کند، یا این که چند نمای پیاپی نشان می دهد که چگونه آدمی بر طبیعت چیره می شود. مضمون نیزه ی ننوک در فیلم های او به اشکال گوناگونی پدیدار می شود، مثلا در نوک مته ی دستگاه حفاری در فیلم “داستان لوییزیانا” که کارگران فنی در زمین فرو می کنند.
زندگی و فیلم های فلاهرتی نمایشگر دنیایی دیوانه و آشفتگی خاصی است که در آن همیشه فرد در وابستگی های پیچیده تری درگیر می شود و تصویری از مبارزه ای شرافتمندانه به دست می دهد. دنیای پیش از بورژوازی و پیش از صنعتی شدن اسکیموها، جزیره نشینان دریای جنوب و آتلانتیک و ساکنان نواحی شهرهای کوچک لوییزیانا، در نگاه فلاهرتی دنیای سالم و پاکی است، در برابر دنیای صنعتی.
علی بهشتیان-فرشید مهیار



یک نظر بگذارید