همراوی نشریه تخصصی داستان » 2008 » دسامبر

کارگاه مصیبت بار

قسمت سوم “یک اتفاق”
چرکنویس/تمرین جلسه دوم
توصیف میز اتاق و مانیتورم
نوشته: یک نفر
مانیتور من، گوشه سمت راست اتاق، درست در زیر پنجره­ای رو به کوچه و بر روی میزی آموزگاری قرار دارد. میزی که از دو کشوی کوچک و فضایی خالی در بالای آن و رویه­ای چوبی تشکیل شده و از جنس چوب [...]

یک میهمانی،یک رقص

داستان “یادداشت“
با احتیاط از عرض خیابان می‌گذرد. نگاهش روی کابین‌های رنگ‌ و ‌رو رفته خط می‌کشد. کارت تلفن را از جیبش درمی‌آورد و روی بقیة کارت‌ها می‌گذارد. مقابل هرکابین چند نفر صف گرفته‌اند. توی دفترچه یاداشتش می‌نویسد: “هر انسانی حامل خبری برای کسی است. اما چه خبری و برای چه کسی؟” روزنامه را ورق [...]

هزارتو

روایت و معماری در داستان‌های بورخس:
دکتر سوفیا سارا استاد دپارتمان طراحی و معماری دانشگاه میشیگان، تحصیلات آکادمیک خود را در یونان و انگلستان به پایان برده و هم‌اکنون در ایالات متحده مشغول به تدریس وتحقیق می‌باشد.عمده تحقیقات او درباره نحو، چگونگی شکل گیری و ساختار طراحی معماری است. به این منظور بررسی و تحلیل [...]

اسفار کاتبان

خسرو و شیرین  قسمت سوم و پایانی:
فرهاد پس از بیرون آمدن از قصر، خواست شیرین را می‏پرسد، به او باز می‏گویند. فرهاد به یک ماه کار راه و حوضچه بر شیرین تمام می‏کند و سپس از عشق او سر بر صحرا می‏گذارد.
خسرو از احوال فرهاد و عشق او با خبر می‏شود و از بزرگان [...]

مشت بر پوست/ نقدی بر رمان شطرنج با ماشین قیامت (نوشته ی حبیب ا… احمدزاده):

نقد:
در جریان حصر آبادان، عراقی‌ها راداری از فرانسه وارد می‌کنند که می‌تواند توپخانه‌ی دشمن را شناسایی کند. آنها با استفاده از این رادار توپخانه‌ی ایرانی‌ها را بلافاصله شناسایی کرده و آن را نابود می‌کنند. رزمندگان ایرانی که نمی‌توانند جایگاه این رادار را شناسایی کنند با نقشه‌ای آن را فریب می‌دهند. نتیجه در آن زمان [...]

روزی روزگاری دیروز /یادداشتی بر ملکوت (نوشته‌ی بهرام صادقی)

( بخش اول ):
دیگر امروز در میان اهالی داستان، از داستان‌نویسان و داستان‌شناسان تا داستان‌خوانان و دوستداران داستان، کمتر کسی را می‌توان یافت که دو کتاب ارزنده‌ی “ملکوت” و “سنگروقمقمه‌های خالی”، تنها دو اثر نویسنده‌ی فقید ایرانی بهرام صادقی، را ندیده یا نخوانده باشد. تاکنون نیز چندین کتاب در زمینه‌ی نقد و بررسی داستان‌های [...]

یکی بود یکی نبود/وقتی اسب‌ها، شاهزاده کم می‌آورند

وقتی اسب‌ها، شاهزاده کم می‌آورند:
همیشه می‌دانستم که این فقط مشکل من نیست. حالا که می‌بینم شما هم به این ماجرا علاقه مندید دیگر مطمئن شده‌ام.
اول خیلی تعجب کردم. نه از اینکه شما هم مثل من هستید بیشتر از اینکه تا به حال نمی‌شناختمتان.
بیایید.بیایید بنشینید روی این صندلی‌ها تا خوب ببینید. خودتان حتما می‌دانید، نیاز [...]

تقدیر نویس/ زندگی‌نامه‌ی محمد رحیم اخوت

محمد رحیم اخوت:
در آذرماه ۱۳۲۴، در محله‌ی احمدآباد اصفهان، در خانواده‌یی بسیار مذهبی به دنیا آمده‌ام. در همین شهر، و در همان محله، به دبستان«جلالیه» و دبیرستان «گلبهار» رفتم. سیکل دوم دبیرستان را هم در رشته‌ی ادبی، در دبیرستان «کازرونی»، در محله‌ی طوقچی خواندم. خانه‌ی پدربزرگ پدری‌ام در محله احمدآباد، و خانه‌ی پدربزرگ مادری‌ام [...]

چرندیات پست مدرن / سخن سردبیر برای شماره‌ی سوم

خوبی دنیای مجازی این است که می‌توان در آن بی‌پروایی، ترسی تجربه کرد، اندوخت و آموخت. همراوی سومین شماره‌ی خود را به امید آموختن‌ها و اندوختن‌های بیشتر به پیشگاه داستان و داستان‌نویسان تقدیم می‌دارد.
در این شماره، به دلیل گله‌ی تعدادی از دوستان با موافقت جمع همراوی، نام یکی از پست‌ها را تغییر [...]

ازل تا ابد / سالنمای داستانی ماه آبان:

ماه چشم به دنیا گشوده یا فرو بسته اند (به ترتیب روز):

درگذشت نیکوس کازانتزاکیس………………………………………………………. ۳ آبان ۲۴ اکتبر ۱۸۲۵
درگذشت دکترقیصر امین پور………………………………………………………………. ۹ آبان ۱۳۸۶
درگذشت جورج برناردشاو…………………………………………………………… ۱۲ آبان ۲ نوامبر۱۹۵۰
درگذشت محمدعلی جمال زاده۱۵………………………………………………………… آبان۱۳۷۶
تولد مارگارت میچل خالق رمان بربادرفته…………………………………………… ۱۶ آبان ۶ نوامبر۱۹۰۰
درگذشت جان میلتون………………………………………………………………… ۱۷ آبان ۷ نوامبر۱۶۷۴
تولد آلبر [...]

کارگاه مصیبت بار

قسمت دوم: همچنان می‌نویسیم
یک صفحه‌ی عمودی که با یک صفحه‌ی افقی زاویه‌ی نود درجه می‌سازد. یک میله‌ی فلزی براق به شکل استوانه، به قطر تقریبی ۵ سانتیمتر صفحه‌ی افقی را به پایه‌ها وصل کرده‌ است. صفحه‌ی فلزی در یک میله‌ی پلاستیکی با قطری دوبرابر میله‌ی فلزی فرورفته. انتهای میله‌ی پلاستیکی توسط پنج میله‌ی فلزی دیگر [...]

صفحه های سگی

اویِ من
سلام علیکم!­­
علیکم السلام!
سیستان خوش گذشت؟!
آره جای شما خالی!
چرا این طور شد؟
چه‌طور؟
بی‌طن؟
من خودم دقیق نمی‌دونم.
فکر نمی‌کنین ریشه در نگرش پساذهنی و دکانستراکشن هرمونتیکی داشته باشه؟
چی؟
هیچی. مهم نیست. می‌خواسم بگم منم بله!
آها اینم می‌تونه باشه، اما در کل ریشه در ذهنیاتم و مشغولیاتم داره نقش تعلیمات نادرست و غیرحرفه‌ای معلم کلاس اولم هم همین‌طور!
آیا فکر [...]

بند انگشتی/داستان های کوتاه کوتاه

کاشفان مادرزاد
هر چهار نفر ایستاده بودیم و قلب‌هایمان تاپ تاپ می‌زد. پنجه‌های چرک و نیمه بازمان را با فاصله از لباس‌هایمان گرفته بودیم و تمام حواس‌مان جمع.
راننده تاکسی قراضه، نزدیک‌تر از همه، خم شده بود روی آب. من و یک روح در حال مرگ، با دستهای سیاه کمی دورتر بودیم. اوستا با احتیاط تمام [...]

سمفونی مردگان ادامه داستان خسرو و شیرین نظامی گنجوی

خسرو می‌اندیشد در چنین حالی فرود آمدن بر دختر رسم جوانمردی و انصاف نیست، پس نگاه از او باز‌می‌گیرد. دختر نیز در اندیشه است که برای دیدن یاری می‌رود و فروگذاشتن او در میان راه رسم عاشقی نیست. پس از نگاه برداشتن خسرو فرصتی می‌یابد و لباس می‌پوشد و بر پشت شبدیز شده، به تاخت [...]