یکی بود یکی نبود
داستان “هفت مرحله رقیق شدن” نوشته عفت مطلبی:
دختر آن قدر رقیق و تو خالی شده بود که هر قطره ی ریز دوش تکه ای از بدن او را با خود به کف وان می برد. بعد از چند ثانیه دختر آب شد و از کف وان یک راست رفت توی چاه.

داستان “هفت مرحله رقیق شدن” نوشته عفت مطلبی:
دختر آن قدر رقیق و تو خالی شده بود که هر قطره ی ریز دوش تکه ای از بدن او را با خود به کف وان می برد. بعد از چند ثانیه دختر آب شد و از کف وان یک راست رفت توی چاه.
خوب شد مردی آقای سالینجر
به قول قدیمی ها “مُرده دستش از دنیا کوتاه است “،حالا این که ما بخواهیم راجع به سالینجر حرف بزنیم و از احساساتمان بگوییم و کلاه هایمان را به افتخار آن پیرمرد از سر دربیاوریم را نمی دانم چه صیغه ای ست؟
مورد عجیب بنجامین باتن(قسمت پنجم)
نوشته اسکات فیتز جرالد/ترجمه ناهید حسنی
۶/
زمانی که شش ماه بعد، خبر ازدواج دوشیزه هیلدگارد مونکریف با آقای بنجامین باتن فاش شد…
یادداشتی بر هیچکاک و آغاباجی نوشته بهنام دیانی
زن را چارقد پوشانده اند و او دو انگشت میان و اشاره را به نرمی تکیه گاه صورت کرده و با همان لطافت به ویزور دوربین چشم دوخته است و این تازه آغاز ماجراست.
نشستن بهرام، روز چهار شنبه در گنبد پیروزه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم
قسمت دوم:
داستان بدان جا رسید که ماهان با پیرمرد باغبان، میثاق وفق و صفا بست و بر آن شد که در آن باغ مینو رنگ بماند.
زمان و زبان هدایت(۲):
ناسیونالیسم: پس از جنگ جهانی اول، حس نوستالژیک بسیار قدرتمندی در قشر متوسط و بالای جامعه به وجود آمد که در هیات حاکمه بدل به ایدئولوژی سیاسی و در قشر روشنفکر و فرهیخته ی جامعه، مبدل به ایران شناسی و تحقیق و مطالعه در تاریخ ایران باستان شد.
زمان و زبان هدایت(۱):
۱.
در قطعه ی بلندی از هستی و زمان، شاهکار نا تمام مارتین هایدگر، مباحثی در مورد رابطه ی انسان با زمان مطرح می شود که به نظرم از دیدگاهی برای ادبیات قابل توجه و بررسی ست.
صادق هدایت:
اگر بخواهم به سبک شما انسان ها یک مبدا برای خودم انتخاب کنم، باید بگویم امروز که در کنارتان هستم، از آن روزی که محمد هجرت کرد، ۱۳۸۸ سال از عمرم می گذرد.
اتاقی از آن خود:
از همراهان همیشگی همراوی دعوت می می کنیم خود را میزبان “اتاقی از آن خود” کنند با فیلم “کسی از گربه های ایرانی خبر نداره” ساخته ی بهمن قبادی…
سرمقاله برای شماره پانزدهم:
از مدتها پیش قرارمان بود که بهمن را به قله ادبیات داستانی سرزمینمان، صادق هدایت، اختصاص دهیم. تنها به جهت ادای دینی که پایانی برش متصور نیست.